ناز و نیاز
شعر آیینی 
قالب وبلاگ

یا ام البنین سلام الله علیها

آنقدر از آب خواندی تا دل سنگ آب شد

 با نوای روضه ات عرش خدا بی تا ب شد

مادر ماهی و در دریای اشک افتاده ای

نه غلط گفتم که ماه از اشک تو غرقاب شد

مشک چشمت تیر خورده انچنان از دست غم

کزلب چشمت هزاران علقه سیراب شد

روضه میخوانی کناره گاهواره, ای رباب

عفو کن شرمنده ام طفلت اگر بی خواب شد

دستهای آرزویت را شکستندآه آه

پشت مولارا شکستن از مدینه باب شد

ماهی دریای غیرت صید شد در علقمه

تا که مشک آبرویش طعمه غلاب شد

آنقدر خون گریه کردی پای داغ آفتاب

لاله بر قبر  شهیدان ریختن آداب شد

[ جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 19:8 ] [ موسی علیمرادی ]

رویی نشان نداده دل از ما گرفته ای

اینگونه صبر از دل شیدا گرفته ای

زلفی ندیده ایم پریشان آن شدیم

روزی نداده ای شب ما را گرفته ای

روشن نکرده ای که چه تکلیف شوق ماست

در پشت ابر رفته ای و جا گرفته ای

چشمی ندید تیغ دو ابروی تو ولی

بس کشته ها ز کشور دلها گرفته ای

دل را زما به نرخ محبت خریده ای

این نسیه را به نقد دو دنیا گرفته ای

هفت آسمان قنوت تورا حمد میکنند

قران مگر برای تماشا گرفته ای

تا افتخار پای تو گردد نصیب چشم

از اشکهای منتظر امضا گرفته ای

[ پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:45 ] [ موسی علیمرادی ]

شام شهادت

شام غریبی و تک و تنها شدن رسید

هفت آسمان به سینه مولا محن رسید

میگفت قطره قطره اشکش چرا چرا

رفتن رسید بر تو و ماندن به من رسید

با گریه کار غسل شبانه شروع شد

با گریه آستین همه بر دهن رسید

آرام و بی صدا چقدر لطمه میزدند

تا روی سنگ غسل غریبی بدن رسید

می خواست تا که فاطمه را رو نما کند

فریاد های ناله و آه از حسن رسید

بیهوش شد حسن به گمانم که باز هم

بر خاطراتکوچه و سیلی زدن رسید

مانند باغ لاله شده سنگ غسل او

از بس که لاله لاله گل از پیرهن رسید

آثار شعله ها نفسش را بریده بود

هر چه سرش رسید از آن سوختن رسید

اسفند روی آتش غم بود دختری

تا جامه بهشتی مادر کفن رسید

هنگام پر کشیدن تابوت فاطمه

تشییع جسم پرپر هر چار تن رسید


برچسب‌ها: شعر تغسیل غزل مرثیه شام غریبان حضرت زهرا
[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:29 ] [ موسی علیمرادی ]

رسید  فاطمیه  مادر محرم ها

رسید فاطمیه چشمه سار ماتم ها

 رسید فاطمیه شد تولد روضه

رسید مبدا تاریخ هجری غمها

 به فرش آمده عرش خدا ،شود دودهه

برای بزم عزای تو فرش مقدم ها

 برای داغ تو ای کوثر علی حتی

بجوشد از دل سنگ اشک  مثل زمزم ها

 بدون جرم گناهی تورا چرا کشتند

...شده کلام خدا گوشواره دم ها

 به پیش گریه خورشید آسمان علی

شبیه شبنم صبح است اشک عالم ها

 به روی زخم محبت فقط به عشق علی

نمک زداست به جای تمام  مرهم ها

 علی زفرط خجالت تو هم به خاطر او

زهم گرفتن رو شد وفای محرم ها

 به محض دیدن هم هردو گریه میکردند

فتاده بغض غریبی به چشم همدم ها

 رسید ارث دو عاشق به زینب و به حسین

وداع روز دهم آتش محرم ها

 ***

 هرانکه گریه نکرده برای روضه تو

یقین که جای ندارد میان آدمها


برچسب‌ها: غزل فاطمیه
[ دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:19 ] [ موسی علیمرادی ]

یا زینب سلام الله علیها

 

آنانكه عاشقند و به شيعه ملقبند

از هديه هاي خاص خدايي لبالبند

ليلا اگر كه سر طلبد سر بياورند

آماده اشاره يك دم از آن لبند

تب میکنند اگر نشود نوکری کنند

از عشق آل فاطمه در تاب در تبند 

در زير بيرق علي و خانواده اش

بالا نشين تر از ملكان  مقربند

آنانكه كه در قبيله حيدر حسينيند

از شيعيان عمه سادات زينبند

 

هر عاشقی که خون خدا را صدا کند

درعاشقی  به  دخت  علی  اقتدا کند

 

وقت ظهور فاطمه ای دیگر  آمده

خورشید خانواده حیدر در آمده

 بعد از دو شیر مرد علی وار  فاطمی

شیر آمده دوباره ولی  دختر آمده

آیینه در بغل به سخن آمده علی

زینب نگو بگو که خود حیدر آمده

تا اینکه گاهواره او را تکان دهند

 مریم کنار آسیه و هاجر آمده

دهر خراب لایق بانوی عرش نیست

تنها به عشق خون خدا خواهر  آمده 

 

ای چشمهای فاطمه بانوی عالمین

با آن تبسم تو نفس میکشد حسین

 

پلکی زدی و نور خدا انتشار یافت

خورشید زیر سایه پلکت قرار یافت

 پلکی زدی کتاب حقایق نوشته شد

حق واژه های  راه علی انتشار یافت

  پلکی زدی و باغ و شکوفه درست شد

جنت طراوت از نظر این بهار یافت

پلکی زدی تبسم  سائل شروع شد

با چشم مهربان  تو سائل وقار یافت

پلکی زدی و پلک تو را بوسه زد حسین

آقا برای زندگی اش هم قطار یافت

هر چه برای وصف تو گشتم در عالمین

نام توشد  مساوی با واژه حسین

 

بانوي آب آينه دلهاست جايتان

بادا تمام ايل و تبارم فدايتان

آنقدر در مقام بلنديد مانده ام  

دريك غزل چگونه بگويم ثنايتان

بايد شبيه سوره كوثر بياورم

تا اينكه جمله اي بنويسم برايتان

يك جا فقط تيمم ما بهتر از وضوست

انجا كه هست ذره اي از خاك پايتان

هر كس به اشتباه تورا مرتضي شمرد

وقتي  شنيد از پس پرده صدايتان

 

با تو خدا دوبار نشان می دهد خودی

تو آمدی و زینت دوش علی شدی

 

انداخت سایه بال و پرت روی نه فلک

فرش گدای خانه تو بال هر ملک

شیرینی سرای علی شور فاطمه

داده خدا به سفره مولای ما نمک

در می زنم علی صدقه دست من دهد

در میزنم به  خاطر زینب کمی کمک

روزی  فاطمیه ما دست زینب است

مارا زخیل گریه کنانت نکن الک

بگذار تاکه فاطمیه گریه کن شویم

مارا برای مردن از غم بزن محک

بگذار تابهانه غم دستمان دهیم

بگذار بین آن درو دیوار جان دهیم


برچسب‌ها: مدح حضرت زینب, س, شعر میلاد حضرت زینب
[ دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 16:48 ] [ موسی علیمرادی ]
یا امام رضا علیه السلام

 

  

 

وقتی عبارا بر سر خود می کشیدی

 

بند امید عالمی  را می بریدی

 

 

 

 خوردی زمین دیگر نشد برخیزی از جا

 

دیدم  سوی دیوار خود را  می کشیدی

 

 

حق می خرد ناز تورا اما به زحمت

 

ناز از در و دیوار کوچه  می خریدی 

 

 

هربار می افتادی و میگفتی ای کاش

 

آه ای عصای پیر ی من می رسیدی

 

 

 

 

با جمله ی ای وای مادر بین کوچه

 

آه از نهاد هر گزاره می شنیدی

 

 

 

از درد میپیچی به خود تنهای تنها

 

چشم تو مانده سوی در با نا امیدی

 

 

 

خاکی شده گیسوی تا با خاک حجره

 

حالا شدی مانند آن راس شهیدی...

 

 

 

ابن شبیبت  را صدا کن روضه ای خوان

 

آن روضه ای را که گریبان می دریدی

 

 

 

بر روی نی خورشید و پای نی ستاره

 

روضه بخوان از دختر بی گوشواره

 

 

 

ازآن تن بی سر به روی خاک صحرا

 

روضه بخوان از ناله ی گودال زهرا

 

 

 

روضه بخوان از تیغ و از نیزه شکسته

 

از آنکه روی صفحه قرآن نشسته

 

 

 

روضه  بخوان  از زخم های پیکر او

 

ازساربان و تنگی انگشتر او

 

[ دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 2:45 ] [ موسی علیمرادی ]
یا امام رضا علیه السلام 

خوشا ما که همسایه جنتیم

به خان کریمش همه دعوتیم

گدای رضاییم و در عزتیم

به دست کریمش چه خوش عادتیم

رضا پادشاه است و ما رعیتیم 

 

 فدای غلام مسیحا دمش

به سرهای ما  سایه ی پرچمش

بود چشم ما جای آن مقدمش

بداند دو عالم که یک امتیم

رضا پادشاه است  و ما رعیتیم  

 

 

 کسی را ندیدم برانی  ز در

تویی  مهربانتر زمادر پدر

مرا هم  برای غلامی بخر

که با تو همه عاری از محنتیم

رضا پادشاه است  و ما رعیتیم  

 

 

منم سائل سر به راه شما

همان اهوی دل به خواه شما

بود روزیم از نگاه شما

همه سائل سفره رحمتیم

رضا پادشاه است  و ما رعیتیم  

 

زمانی که حق   قلب مارا سرشت

محب الرضا سر در ان نوشت

به مشهد عطا  کرد ارض بهشت

همه آفریده از این  حکمتیم

رضا پادشاه است  و ما رعیتیم

  

خوشا آنکه دل سوی مشهد کند

مگر می شود او کسی رد کند

نگفته  خودش  لطف بی حد کند

که ما کشته  این همه رافتیم

رضا پادشاه است  و ما رعیتیم

[ دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 1:44 ] [ موسی علیمرادی ]
یا امام رضا علیه السلام 

آهسته می آمد ولی بی بال و پر بود

یک دست بر پهلو و دستی برجگر بود

زیر سر مهمانی اجباری اش بود

وقتی که می آمد  عبایش روی سر بود

از بس میان کوچه ها افتاد بر خاک

روی لباسش ردپای هر گذر بود

با آه می افتاد  و بر می خواست اما

آهش زمان راه رفتن بیشتر بود

وقتی عصای پیری آدم نباشد

 باید به زیر منت دیوار ودر بود

آری شبیه قصه آن کوچه تنک

فرسنگها انگار خانه دورتر بود

بال پرش زخمی شداز بس دست و پا زد

هر جای حجره  رد و پاهای جگر بود

سختی کشید اما چقدرآرام جان داد

آخر سرش بر رو پاهای پسر بود

باید که اهل کشف باشی بین روضه

باید میان روضه ها اهل نظر بود

وای ازحسین از آن دمی که چشم واکرد

پا روی زخم سینه اش پر دردسر بود

وای از دمی که رفت بالا خنجری  کند

وای از کسی که شاهدش  با چشم تر بود 


برچسب‌ها: غزل مرثیه امام رضا
[ دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 1:40 ] [ موسی علیمرادی ]
یا امام حسن(ع)

کریم آنچه بیارد به دست , می بخشد

هرآنچه بود و هر آنچه  که هست می بخشد

زپا فتادی اگر یاحسن بگو  بنگر

چگونه  رتبه شاهی به پست می بخشد

به تشنگان  برادر حسن دهد روزی

شراب ناب حسینی به مست می بخشد

قیامت است ظهورش , به عشق روی حسین

هر آنکسی که حسینی شداست می بخشد

گمان مبر که حسن بی ضریح و بی حرم است

 کریم آل عبا هر چه هست می بخشــد…

[ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ ] [ 15:21 ] [ موسی علیمرادی ]

فراق کربلا

 

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

به همین حال مرا وا مگذارید فقط

 

ببریدم ببریدم شده حتی در خواب

بین این شهر مرا جا مگذارید فقط

 

همه رفتند و شده قبرمن این شهر ...مرا

در مزارم تک و تنها مگذارید فقط

 

میزنیدم بزنید این همه تنبیه ولی

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

 

حرم امروز دهیدم به خدا خسته شدم

با دلم وعده فردا مگذارید فقط

 

بگذارید که سر بر قدمش بگذاریم

روی این خواهش ما پا مگذارید فقط

 

اربعین  پای پیاده نجف وکرببلا

حسرتش را به دل ما مگذارید فقط

 

 ***

تشنه روضه ام و اه فرات است بلند

آب را تشنه دریا مگذارید فقط

 

لای هر برگه قرآن چقدر برگ گل است

پا براین مصحف زیبا مگذارید فقط

 

داد زد این سرو این حلق من و سینه من  

چیزی از پیکر من جا مگذارید فقط

 

مرد باشید ولی , تا که نکشتید مرا

پا سوی خیمه زنها مگذارید فقط


برچسب‌ها: شعر فراق کربلا
[ پنجشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 21:48 ] [ موسی علیمرادی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وصال ما و شما دير متفق گردد
كه من اسير نيازم تو صاحب نازي
امکانات وب