ناز و نیاز
شعر آیینی 
قالب وبلاگ

یا امام رضا (ع)

 

پریشان واژه هایم را زگیسوی شما دارم

تمام شعر هایم را من از سوی شما دارم

 

ولا حول ... برآن چشم و بر آن  ابرو که من وزنِ

رباعی را  فقط از این ترازوی شما دارم  

 

تمام این غزلهارا ضمانت میکنی آقا

که  صید  این مضامین را از آهوی شما دارم

 

قصیده قامتی  و حاجی هر بیت تو هستم

که شرط حق مداری را من از کوی شما دارم

 

مربع گشت ترکیبم ز هر سو سجده ای واجب

قوافی قبلگاهی شد که از روی شما دارم

 

درِ عطر غزل افتاد و دل شد قطعه ای از عرش

وَ من این قطعه را از نام خوشبوی شما دارم

 

به هر مصرع دعا کردم به هر مصرع روا کردی

شبیه مثنوی  حسی فرا روی شما دارم

                     ***

اگرکه کربلا رفتم نجف یا سامرا دیدم

تمام روزی خود را من از سوی شما دارم

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 17:5 ] [ موسی علیمرادی ]

ولادت حضرت امام رضا (ع)

 

از آن زمان كه طرح دلم را خدا كشيد

آن را مكان سلطنت عشق آفريد

 

دل را به نام  رعیت عشق اتنخاب کرد

بر تاج و تخت ملک خودش شاه  برگزيد

 

شاهی که مهربان رئوف است و آشنا

شاهی که از فقیر وگدا ناز می خرید   

 

آنکه در آسمان و زمین تاج و تخت داشت

همپای بالهای زمین خورده می پرید

 

مانند چشمهای پر از رحمت و صفا

هرگز ندید دیده هرکس که دیده دید

 

آقا جهان به دور تو  پروانه  می شود...

شاهی شبیه شاه خراسان نمی شود

 

بايد كبوترانه برايت غزل نوشت

بايد تورا شبيه خدا بي مثل نوشت

 

وقتي به چشمهاي شما ميرسد غزل

بايد به جاي چشم دوكاسه عسل نوشت

 

آن كس كه جود را به تو بخشيد اي رئوف

دل را گداي خان شما از ازل نوشت

 

 طرز نگات زلزله انداخت در دلم

 آباد خا نه اش  كه مرا بر گسل نوشت

 

کار گدای خانه  تو پادشاهی است

بايد براي لطف تو ضرب المثل نوشت

 

اي آنكه گشته ضامن آهومدد رسان

در زير صفر مانده تبم  را به صد رسان

 

در محضر تو خاكم و از خاك كمترم

يعني كه از تمام فلك نيز برترم

 

وقتي به پيش گنبد زرد تو ميرسم

گويا بهشت كرده تجلي برابرم

 

گاهي  شبيه يك نخ سبزم  دخيل تو

گاهي در آسمان سرايت كبوترم

 

از اولين سفر كه به پا بوست آمدم

ديگر نشدكه از حرمت دل بياورم

 

جز درب خانه ات در ديگر نميزنم

حاجت به جز حريم توجايي   نميبرم

 

دستم بگير غير شما راه چاره نيست

در كار خير  حاجت هيچ استخاره نيست

 

گنبد نگو بگوكه نگين جهانيان

گلدسته نه بگو كه ستون هاي آسمان

 

 زائر نگو بگو كه ملك هاي عرش حق

خادم نه  جبرئيل خداوند لا مكان

 

مرقد  نگو و كعبه بگو بر ضريح او

بوي خداي ميرسد از بارگاهشان

 

هر چيزدر جوار شما پر بها شود

بيهوده نيست قيمت بالاي زعفران

 

هر جا رويم از سر خانت نميرويم

از بس كه سفره كرمت هست بي كران

 

دنيا به آستان حريمت دخيل شد

كوچكترين گداي شما جبرئيل شد

[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 16:57 ] [ موسی علیمرادی ]
ولادت حضرت معصومه(س)

 

حکم کردند که بی عشق نفس مذموم است

 

شکر این سینه به عشق ازلی محکوم است

 

از رضایی شدن تک تک ما معلوم است

 

دل مسلمان شده فاطمه  معصوم است

 

همگی مستی خود را زهمین خم داریم

 

هرچه داریم همه  از حرم قم  داریم

 

 

 

به غبار قدم وصف  تو محشر برسد

 

پای توصیف تو باید که برادر برسد

 

تا که درشان تو مضمون برابر برسد

 

جای آنست که یک سوره کوثر برسد

 

لال  در محضر تو بودن ما , وصف شماست

 

ورنه این شعر همان قطره کنار دریاست  

 

 

 

تورسیدی و پدر صاحب دختر شده است

 

صاحب و آسیه و مریم و هاجر شده است

 

از گل خنده تو دهر معطر شده است

 

خواهری زینت آغوش برادر شده  است

 

تا که قنداقه تو دست برادر  افتاد

 

گوییا حق به حسین بن علی زینب داد

 

 

 

 کعبه برآل علی کرده گریبان را چاک

 

سایه چادر تو پهن شده در افلاک

 

تو همان عرش نشینی و من افتاده به خاک

 

من چگویم پدرت گفت ابوک به فداک

 

بگذار ید بدانند تمام دنیا

 

پای این درس گرفتیم مسلمانی را

 

 

 

کرمت جلوه ای از بارش باران دارد

 

سفره  ما زکرمخانه تو نان دارد

 

این همان نیک سرشتی است که انسان دارد

 

که ارادت به تو و شاه خراسان دارد

 

محک عشق تو در سینه انسان کافی است

 

هرکسی عشق نورزد به شما آدم نیسنت

 

 

 

دست ازعشق محال است که ما برداریم

 

عشق خاک قدمت  بود , اگر سر داریم

 

از بهار نفست شهر نیاسر داریم

 

عطرتو بود گلابی که به قمصر داریم

 

از زمانی که قدمهای تو آمد این سو

 

نمک سفره ایران شده قم ای بانو

 

 

 

مینویسم به تو ای  مقصد و مقصود حیات

 

مینویسم به تو از تشنه لب آب فرات

 

هرکه شد مست حسین از تو گرفته است برات

 

پرچم گنبد تو عرشه کشتی نجات

 

کاش  میشد که به دست تو خدایی بشویم

 

تا محرم همگی کرببلایی بشویم

 


برچسب‌ها: شعر ولادت حضرت معصومه مدح حضرت معصومه
[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 16:59 ] [ موسی علیمرادی ]

  

حضرت قاسم (ع)  

نفسم حبس شد از آنچه که چشمم دیده

پر و بال نفسم را پر و بالت چیده

هر تنی مثل تو پرپر بشود می پاشد

بدنت از عسل اینگونه به هم چسبیده

نقل دامادی تو بود مبارک باشد

سنگ هایی که به روی سر تو باریده

چه قدر خار به زخم بدنت گل کرده

چه قدر پیکر تو روی زمین غلطیده

چه قدر موی تو در دور و برت ریخته است

پیچش زلف تو در دست چه کس پیچیده

نیست تیغی که لبی از تن تو تر نکند

بس که از پیکر تو چشمه ی خون جوشیده

چه قدر خاک نشسته به تنت، اما نه

تن تو مثل غباری به زمین خوابیده

هر کجا می نگرم زخم هلالی داری

رختی از نقش سم اسب تنت پوشیده

شور تو از لب تو وه که چه شیرین ریزد

عسل از کام تو شیرینی خود نوشیده

صفحه صفحه شده ای و به خودم می گویم

این کتابی است که شیرازه ی آن پاشیده


برچسب‌ها: شعر حضرت قاسم
[ جمعه هفدهم مرداد 1393 ] [ 12:30 ] [ موسی علیمرادی ]
یا صاحب الزمان(عج)

هوا ی عاشقی این روزها چه سنگین است   

غروب جمعه بی تو چقدر غمگین است

طلوع جمعه سرم با امید  تو بالاست

غروب جمعه سرم  نا امید  پایین است

اگرچه بال گشودم ولی زمین گیرم

که بالهای فراق تو بار سنگین است

نمک به زخم  دلم گرچه میزند  اما

خیال آمدن  تو همیشه شیرین است

کشیده دوری تو  نقشه ای که  پیرم کرد

ببین به صفحه پیشانی ام پر از چین است

به انتظار تو عمرم به سررسدغم نیست

تورا ندیده , بمیرم همه غمم این است

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بگو چقدر به راهش دوچشم مسکین است


برچسب‌ها: شعر انتظار
[ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 ] [ 17:11 ] [ موسی علیمرادی ]
مناجات

 

 

آه ای پناه هر دو عالم بی پناهم

 

آیینه ام اما اسیر دست آهم

 

 

 

چون بی ستون هر خانه شد, آوار گردد

 

بی یادتو خوردم زمین ای تکیه گاهم

 

 

 

گفتم درستش میکنم شد بدتر از قبل

 

در آمدم از چاله افتاده به چاهم

 

 

 

من بنده نفسم هر آنچه نفس خواهد

 

لافم شده هرچه خدا خواهد بخواهم

 

 

 

وقت گرفتاری فقط سوی تو آیم

 

شرمنده از این بندگی گاه گاهم

 

 

 

پیدا کن این گم گشته ی در آرزو را

 

چون سوزنی  افتاده در انبار کاهم

 

 

 

با نفس غارت شد دلم , آقا کمک کن

 

بیچاره و درمانده ای در بین راهم

 

 

 

گر سائل لطف تو باشم روسپیدم

 

گر پادشاهی بی تو باشم روسیاهم

 

 

 

دستم بگیر ای منتهای آرزوها

 

یا رب بده در خانه ارباب راهم

 

 

 

حتما درستش میکند  او بنده ات را

 

گر کربلا قسمت کنی بر این گدا هم

 


برچسب‌ها: شعر مناجات ماه رمضان
[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 2:27 ] [ موسی علیمرادی ]
 

شعر بعد از شهادت حضرت علی(ع)

 

 

بی آشنا مانده غریبی بین خلقت

دیگر نمی آید صدای پای غربت

 

چندیست مانده  سفره ها بی نان و خرما

دیگر ندارد کوفه شبگرد محبت

 

بعد از تو باید سرکند با خاک غمها

ان سر که بر دامان مهرت داشت عادت

 

رفتی و هرگزچشم این دنیا نبیند

شاهی بریزد با گدا طرح رفاقت

 

هر وقت می آمد حسن هجده گل یاس

میریخت روی قبر تو با اشک حسرت

 

دست خدا افتاد از پا بین کوچه؟

باید شنید از ریسمان ها این حکایت

 

رفتی و خار از چشمهای تو در آمد

درپای طفلی رفت هنگام اسارت


برچسب‌ها: شعر بعد از شهاد حضرت علی, ع, شبهای قدر
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 14:32 ] [ موسی علیمرادی ]
 شهادت  حضرت علی(ع)

 

بابای دهر دست من و دامن شما

آقا یتیم می شوم از رفتن شما

 

با جرم اینکه دوره تان نیستم , نشد

تا سر نهم شبی به سر دامن شما

 

در روضه کاش جان بدهم از غمت مگر

در یک زمان کفن بشوم با تن شما

 

عالم نداشت جامه ی در شانتان علی

جانم فدای وصله پیراهن شما

 

دربین قبر منتظر دامن توام

افتاده زحمت سر من گردن شما

 

امشب غمت به دست فلک  ابر می دهد

دارد حسن  به  خواهر خود صبر می دهد

 

انگار شام عمر تو بابا سحر شده

از غصه تو زینب تو محتضر شده

 

آنقدر دور بستر تو لطمه میزنم

تا دیده واکنی به من خون جگر شده

 

بابا دو روزه جسم  تو را زهر آب کرد

مانند فاطمه تن تو مختصر شده

 

خون روی چشم تو چقدر لخته میشود

انگار زخم فرق سرت باز تر شده

 

آن پارچه که زخم تو را بسته ام به آن

واکردنش خدا چه قدر دردسر شده

 

از گریه های دخترت عالم به غم نشست

یک تیغ دشمنت زد و زینب چنین شکست

 

وای از دمی که روی تل آمد به چشم دید

هر کس رسیده  دشنه  و شمشیر می کشید

 

برگشت سمت شهر مدینه به گریه  گفت

یا مصطفی  برس تو  به فریاد  نا امید

 

این کشته‌ی فتاده به هامون حسین توست

از جور دشمنت شده اینگونه او شهید

 

باقی نمانده است دگر پیکری از  او

از بس که  تیغ از تن  او یاس ولاله چید

***

با انکه شاه بی رمق افتاد روی خاک

دشمن مگرکه از سر او دست می کشید

 

یک عمر هم که  گریه کنم باز هم کم است

هر روز  و شب برای غلامت محرم است


برچسب‌ها: شعر شهادت حضرت علی, ع
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 17:23 ] [ موسی علیمرادی ]

مناجات با خدا

نا امید از خودمم چشم امیدم به خداست

نفس من عین جفا  و کرمت  عین وفاست

 

هرچه خواهی  بدهی  بر من بیچاره بده

هرچه از سوی توای دوست رسد خوب و به جاست

 

سر به زیر آمده ام  باز سر افرازم کن

ای کسی که همه جا  پرچم لطفت بالاست

 

اشتراک من وتو  باعث شرمم شده است

گنه من به خفا و کرم تو به خفاست

 

پشت کردند همه عالم  وآدم  برمن

گرچه سخت است , غمی نیست که رویم به خداست

 

بد زمین خورده دلم گر که چنین می گریم

که نشان به زمین خوردن آیینه صداست

 

حاجتی را که روا نیست فزون شکر کنم

گاه بینایی من کوری چشم  گره هاست

 

گرچه زشت است گناه از من مخلوق ولی

بخشش از سوی تو ای خالق زیبا زیباست

 

گر پی مستحقی تا که براو لطف کنی

نیست بیچار تر از من که نیازم به سخاست

 

هم بلایم بده هم کرببلا حرفی نیست

درد با عشق حسین بن علی عین دواست


برچسب‌ها: شعر مناجات, شعر ماه رمضان
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 12:17 ] [ موسی علیمرادی ]

شعر شب ضربت خوردن حضرت علی (ع)

 

با کوله بار نان , شبِ آخر قیام کرد

مردی  که هرچه داشت به کف وقف عام کرد

 

یک در میان جواب سلامش نمی رسید

آن که خدا به هر قدم او سلام کرد

 

هم جود کرد و هم به خودش ناسزا شنید

او باز هم مقا بلشان احترام کرد

 

از غربتش به قول خودش بس , که روزگار

با مرتضی  معاویه را هم مقام کرد

 

بر دوش اوست چرخش دنیا  ولی بر آن

طفلی نشست  وحس نشستن به بام کرد

 

 بعد از نماز نافله شب بلند شد

سمت مدینه فاطمه اش را سلام کرد

 

با این سلام روضه آخر شروع  شد

با خاکهای چادر زهرا تمام کرد

 

غمگین  ترین امیر , الهی که بشکند

دستی که خنده را به لب تو حرام کرد

 

هفت آسمان به جوش خروش آمده مرو

 آن را علی به گوشه ای از چشم رام کرد   

 

جای  صلات ماذنه  باصوت مرتضی

حی العزای علی  را پیام کرد

 

 

بیدار کرد قاتل خود را  که حاضرم...

با شوق خویش خون خودش را به جام کرد

 

 

تا ضربه خورد عالم آدم  به سر زدند

 در عرش و فرش گریه خواص و عوام کرد

 

تا ضربه خورد خنده به لبهای او نشست

گویا به زهر تیغ عسل را به کام کرد

 

دستی به روی دوش حسن تا به خانه اش

هر کوچه را  به خون سرش سرخ فام کرد

 

درخانه زینب است رهایم دگر کنید

آری رعایت دل او را امام کرد

 

زهراست کعبه و حجرش زینب است و بس

روی جبین دختر خود استلام کرد

 

آری رعایت دل زینب سفارش است

وای از دمی  که بنت علی رو به شام کرد

 

ان دختری که سایه او هم ندیدنی است

چشمان بد  به دور و برش ازدحام کرد

 

یک بی حیا که دید کنیزی نمی برد

ازآل مرتضی طلب یک غلام کرد


برچسب‌ها: شعر ضربت خوردن حضرت علی شب قدر
[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 22:56 ] [ موسی علیمرادی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وصال ما و شما دير متفق گردد
كه من اسير نيازم تو صاحب نازي
امکانات وب