تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 2:27 | نویسنده : موسی علیمرادی
مناجات

 

 

آه ای پناه هر دو عالم بی پناهم

 

آیینه ام اما اسیر دست آهم

 

 

 

چون بی ستون هر خانه شد, آوار گردد

 

بی یادتو خوردم زمین ای تکیه گاهم

 

 

 

گفتم درستش میکنم شد بدتر از قبل

 

در آمدم از چاله افتاده به چاهم

 

 

 

من بنده نفسم هر آنچه نفس خواهد

 

لافم شده هرچه خدا خواهد بخواهم

 

 

 

وقت گرفتاری فقط سوی تو آیم

 

شرمنده از این بندگی گاه گاهم

 

 

 

پیدا کن این گم گشته ی در آرزو را

 

چون سوزنی  افتاده در انبار کاهم

 

 

 

با نفس غارت شد دلم , آقا کمک کن

 

بیچاره و درمانده ای در بین راهم

 

 

 

گر سائل لطف تو باشم روسپیدم

 

گر پادشاهی بی تو باشم روسیاهم

 

 

 

دستم بگیر ای منتهای آرزوها

 

یا رب بده در خانه ارباب راهم

 

 

 

حتما درستش میکند  او بنده ات را

 

گر کربلا قسمت کنی بر این گدا هم

 


برچسب‌ها: شعر مناجات ماه رمضان

تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 17:11 | نویسنده : موسی علیمرادی
یا صاحب الزمان(عج)

هوا ی عاشقی این روزها چه سنگین است   

غروب جمعه بی تو چقدر غمگین است

طلوع جمعه سرم با امید  تو بالاست

غروب جمعه سرم  نا امید  پایین است

اگرچه بال گشودم ولی زمین گیرم

که بالهای فراق تو بار سنگین است

نمک به زخم  دلم گرچه میزند  اما

خیال آمدن  تو همیشه شیرین است

کشیده دوری تو  نقشه ای که  پیرم کرد

ببین به صفحه پیشانی ام پر از چین است

به انتظار تو عمرم به سررسدغم نیست

تورا ندیده , بمیرم همه غمم این است

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بگو چقدر به راهش دوچشم مسکین است


برچسب‌ها: شعر انتظار

تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 14:32 | نویسنده : موسی علیمرادی
 

شعر بعد از شهادت حضرت علی(ع)

 

 

بی آشنا مانده غریبی بین خلقت

دیگر نمی آید صدای پای غربت

 

چندیست مانده  سفره ها بی نان و خرما

دیگر ندارد کوفه شبگرد محبت

 

بعد از تو باید سرکند با خاک غمها

ان سر که بر دامان مهرت داشت عادت

 

رفتی و هرگزچشم این دنیا نبیند

شاهی بریزد با گدا طرح رفاقت

 

هر وقت می آمد حسن هجده گل یاس

میریخت روی قبر تو با اشک حسرت

 

دست خدا افتاد از پا بین کوچه؟

باید شنید از ریسمان ها این حکایت

 

رفتی و خار از چشمهای تو در آمد

درپای طفلی رفت هنگام اسارت


برچسب‌ها: شعر بعد از شهاد حضرت علی, ع, شبهای قدر

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 17:23 | نویسنده : موسی علیمرادی
 شهادت  حضرت علی(ع)

 

بابای دهر دست من و دامن شما

آقا یتیم می شوم از رفتن شما

 

با جرم اینکه دوره تان نیستم , نشد

تا سر نهم شبی به سر دامن شما

 

در روضه کاش جان بدهم از غمت مگر

در یک زمان کفن بشوم با تن شما

 

عالم نداشت جامه ی در شانتان علی

جانم فدای وصله پیراهن شما

 

دربین قبر منتظر دامن توام

افتاده زحمت سر من گردن شما

 

امشب غمت به دست فلک  ابر می دهد

دارد حسن  به  خواهر خود صبر می دهد

 

انگار شام عمر تو بابا سحر شده

از غصه تو زینب تو محتضر شده

 

آنقدر دور بستر تو لطمه میزنم

تا دیده واکنی به من خون جگر شده

 

بابا دو روزه جسم  تو را زهر آب کرد

مانند فاطمه تن تو مختصر شده

 

خون روی چشم تو چقدر لخته میشود

انگار زخم فرق سرت باز تر شده

 

آن پارچه که زخم تو را بسته ام به آن

واکردنش خدا چه قدر دردسر شده

 

از گریه های دخترت عالم به غم نشست

یک تیغ دشمنت زد و زینب چنین شکست

 

وای از دمی که روی تل آمد به چشم دید

هر کس رسیده  دشنه  و شمشیر می کشید

 

برگشت سمت شهر مدینه به گریه  گفت

یا مصطفی  برس تو  به فریاد  نا امید

 

این کشته‌ی فتاده به هامون حسین توست

از جور دشمنت شده اینگونه او شهید

 

باقی نمانده است دگر پیکری از  او

از بس که  تیغ از تن  او یاس ولاله چید

***

با انکه شاه بی رمق افتاد روی خاک

دشمن مگرکه از سر او دست می کشید

 

یک عمر هم که  گریه کنم باز هم کم است

هر روز  و شب برای غلامت محرم است


برچسب‌ها: شعر شهادت حضرت علی, ع

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 12:17 | نویسنده : موسی علیمرادی

مناجات با خدا

نا امید از خودمم چشم امیدم به خداست

نفس من عین جفا  و کرمت  عین وفاست

 

هرچه خواهی  بدهی  بر من بیچاره بده

هرچه از سوی توای دوست رسد خوب و به جاست

 

سر به زیر آمده ام  باز سر افرازم کن

ای کسی که همه جا  پرچم لطفت بالاست

 

اشتراک من وتو  باعث شرمم شده است

گنه من به خفا و کرم تو به خفاست

 

پشت کردند همه عالم  وآدم  برمن

گرچه سخت است , غمی نیست که رویم به خداست

 

بد زمین خورده دلم گر که چنین می گریم

که نشان به زمین خوردن آیینه صداست

 

حاجتی را که روا نیست فزون شکر کنم

گاه بینایی من کوری چشم  گره هاست

 

گرچه زشت است گناه از من مخلوق ولی

بخشش از سوی تو ای خالق زیبا زیباست

 

گر پی مستحقی تا که براو لطف کنی

نیست بیچار تر از من که نیازم به سخاست

 

هم بلایم بده هم کرببلا حرفی نیست

درد با عشق حسین بن علی عین دواست


برچسب‌ها: شعر مناجات, شعر ماه رمضان

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 22:56 | نویسنده : موسی علیمرادی

شعر شب ضربت خوردن حضرت علی (ع)

 

با کوله بار نان , شبِ آخر قیام کرد

مردی  که هرچه داشت به کف وقف عام کرد

 

یک در میان جواب سلامش نمی رسید

آن که خدا به هر قدم او سلام کرد

 

هم جود کرد و هم به خودش ناسزا شنید

او باز هم مقا بلشان احترام کرد

 

از غربتش به قول خودش بس , که روزگار

با مرتضی  معاویه را هم مقام کرد

 

بر دوش اوست چرخش دنیا  ولی بر آن

طفلی نشست  وحس نشستن به بام کرد

 

 بعد از نماز نافله شب بلند شد

سمت مدینه فاطمه اش را سلام کرد

 

با این سلام روضه آخر شروع  شد

با خاکهای چادر زهرا تمام کرد

 

غمگین  ترین امیر , الهی که بشکند

دستی که خنده را به لب تو حرام کرد

 

هفت آسمان به جوش خروش آمده مرو

 آن را علی به گوشه ای از چشم رام کرد   

 

جای  صلات ماذنه  باصوت مرتضی

حی العزای علی  را پیام کرد

 

 

بیدار کرد قاتل خود را  که حاضرم...

با شوق خویش خون خودش را به جام کرد

 

 

تا ضربه خورد عالم آدم  به سر زدند

 در عرش و فرش گریه خواص و عوام کرد

 

تا ضربه خورد خنده به لبهای او نشست

گویا به زهر تیغ عسل را به کام کرد

 

دستی به روی دوش حسن تا به خانه اش

هر کوچه را  به خون سرش سرخ فام کرد

 

درخانه زینب است رهایم دگر کنید

آری رعایت دل او را امام کرد

 

زهراست کعبه و حجرش زینب است و بس

روی جبین دختر خود استلام کرد

 

آری رعایت دل زینب سفارش است

وای از دمی  که بنت علی رو به شام کرد

 

ان دختری که سایه او هم ندیدنی است

چشمان بد  به دور و برش ازدحام کرد

 

یک بی حیا که دید کنیزی نمی برد

ازآل مرتضی طلب یک غلام کرد


برچسب‌ها: شعر ضربت خوردن حضرت علی شب قدر

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 14:21 | نویسنده : موسی علیمرادی

غزل شهادت امیرالمومنین (ع)

 

دیگر برای پر زدنم پر بیاورید

هفت آسمان برای کبوتر بیاورید

 

غربت توان دیدن من را ربوده است

این خار را زچشم ترم در بیاورید

 

تا خوب وبد حلال کننداین غریب را

ایتام را برابر بستر بیاورید

 

زخم سرم که هم نمیاید  چه می کنید

جای طبیب  چاره ی  دیگر بیاورید

 

آن معجری که نیمی ازآن  سوخت پشت در

آن را برا ی  بستن این سر بیاورید

 

چندیست سخت تشنه دیدار گشته ام

کوثر برای ساقی کوثر بیاورید

 

مهری برای  سجده من وقت احتضار

از خاک روی چادر مادر بیاورید

 

بار دگر به کوفه اگر راهتان فتاد

با خود اضافه  چادر و معجر بیاورید


برچسب‌ها: شعر شهادت حضرت علی, ع, شبهای قدر

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 13:55 | نویسنده : موسی علیمرادی
یا صاحب الزمان(عج) - شب قدر

امشب کجا آه ای مسافر بار بستی؟

امشب کجا احیا گرفتی با که هستی؟

امشب کجا بغض غریبی را شکستی؟

یا بین مایی گوشه ای تنها نشستی؟

 

هرجاکه هستی مضطرم قرآن ناطق

دستی بکش روی سرم قرآن ناطق

 

درآتش شرم از شما آهست دودم

ای کاش از شرم آب می شد این وجودم

هر جا توبودی با من  و من بی تو بودم

آنقدر بودی عاشق من من نبودم

 

از سرخی چشمان تو شرمنده هستم

خوردم نمک  اما نمکدان را شکستم

 

حق کدامین مهربانی ات ادا شد

از تو اجابت ها به دست بی دعا شد

برمن وفا کردی جواب تو جفا شد

بر بی حیایی های من چشمت حیا شد

 

ای تو به من نزدیک تر از رگ گردن

دشمن نکرده با تو آنچه کرده ام من

 

امشب حلالم کن به آن فرق دریده

برآن که بی زهرا خوشی دیگر ندیده

امشب حلالم کن به آن مرد بریده

برآن عزادار غم قامت خمیده

 

برآن غمی که در دل حیدر نشسته

امشب حلالم کن به پهلوی شکسته


برچسب‌ها: شعر امام زمان شبهای قدر شعر مناجات

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 19:45 | نویسنده : موسی علیمرادی
مناجات با امام زمان (عج)

 

به من عاجز و بیچاره کمک کن آقا

بین دنیا شدم آواره کمک کن آقا

 

ناگزیر از همه جا  آمده ام خانه تو

رحم کن بر من بیچاره کمک کن آقا

 

لحظه ای گرکه رهایم بکنی می افتم

به من غم زده همواره  کمک کن  آقا

 

آمدم تا به ابد سائل لطفت باشم

به من این مرتبه یک باره کمک کن آقا

 

زحمتم گردن چشمان  حسین  افتاده

پس به آن مصحف صد پاره  کمک کن آقا

 

قسمی میدهمت تا نتوانی  نخریم

.... به همان صاحب گهواره کمک کن آقا


برچسب‌ها: مناجات با امام زمان مناجات شعر انتظار

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 15:0 | نویسنده : موسی علیمرادی

شعر بعد از شهادت حضرت علی (ع)

 

شب شد و بین کوچه ها پرنده پر نمی زند

کسی به غیر بی کسی حلقه به در نمی زند

 

تو رفتی آه غمت به آتشم کشید ه است

در دل من روضه تو به جز شرر نمی زند

 

بعد تو گریه میشودروزی دخترت پدر

به شام گریه های من سپیده سر نمی زند

 

خفته یتیم کوفه در کوچه انتظار تو

نمی خورد نان و به جز حرف پدر نمی زند

 

 ز اشک هر شب تو هر درخت کوفه سبز  بود

بدون تو شکوفه ای به برگ بر نمی زند

 

تورفتی وپس از تو ای سوخته دل آه کسی

شعله به چاه کوفه از آتش در نمی زند

 

تورفتی و اهالی خرابه ها گریستند

که بعد از این کسی دگر خرابه سر نمی زند

 

سال ۸۷


برچسب‌ها: شعر بعد از شهادت حضرت علی, ع, شبهای قدر